
تصویری از حفر چاه آب در ۸ فوریه ۲۰۲۰
دیدم که در بیابانی خشک و بیآب هستم و افراد زیادی درخواست آب دارند. از آنها یک سطل آب خواستم و آنها به من دادند. من آب را روی آن ریختم.

دیدم که در بیابانی خشک و بیآب هستم و افراد زیادی درخواست آب دارند. از آنها یک سطل آب خواستم و آنها به من دادند. من آب را روی آن ریختم.

یکی از دوستانم بعد از خواندن نماز صبح، مرا در خواب دید. او مرا در حالی دید که عمامه سفید زیبایی، ردای سفید و عبای سفیدی که با طلا گلدوزی شده بود، بر سر داشتم. با این حال، متوجه شد...

بعد از اینکه دو بار نماز استخاره خواندم و بارها از خداوند متعال خواستم که مرا به راهی که باید انتخاب کنم هدایت کند، آیا اوضاع به همین منوال باقی خواهد ماند؟

دیدم که به اتاقی زیرزمینی به سمت قبر مسلمانان معاصر رفتم. اتاق دری داشت و مردگان در آن پیچیده شده بودند، هر کدام در کفن سفیدی، و روی هم چیده شده بودند.

من نتانیاهو را در جلسهای دیدم که با تعدادی از اسرائیلیها میخندید، زیرا از اینکه یک عرب با آنها هماهنگ صحبت میکند خوشحال بود. سپس دیدم که انگار به تمام زمین نگاه میکنم.

دیدم که نشستهام و سرورمان جبرئیل علیه السلام پشت سرم ایستاده است، اما توجهی به او نکردم تا اینکه دو بار به شانه چپم زد و دو بار به من گفت: «تو امر کن».

من سرور ما ابراهیم علیه السلام را دیدم که با قلم در هوا نقاشی می کرد و هر چیزی که با قلم در هوا می کشید، قسمتی از نقاشی او را نشان می داد که روی آن تصویر دختری فوق العاده زیبا بود.

دیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به زندگی دنیوی بازگشت و چهرهاش بسیار سفید و گونههایش سرخ شده بود. از او پرسیدم که چرا گونههایش سرخ است. او به من پاسخ داد، اما پاسخ را به خاطر نمیآورم. سپس

خودم را داخل یک اتاق قبر زیرزمینی دیدم، یادم نیست که باز بود یا نه، و به پشت دراز کشیده بودم و کاملاً با یک کفن سفید پوشانده شده بودم، یادم نیست که بود یا نه...

دیدم که پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، در عصر ما به این زندگی دنیوی بازگشته است تا مسلمانان را در جهاد رهبری کند، بنابراین با شور و شوق فراوان از او استقبال کردم و به او گفتم: «فکر میکردم قبل از ... خواهم مرد.»

من شروع به نوشتن کتاب «پیامهای مورد انتظار» کردم، کتابی که به نشانههای اصلی قیامت میپردازد، و احساس کردم که این کتاب ممکن است دری به روی مشکلات به روی من باز کند.

دیدم که با ماشینم برگشتم و جلوی خانهام در شهرک ششم اکتبر متوقفش کردم و تعجب کردم که همزمان ماشینی کنار من رسیده و جلوی خانهام هم توقف کرده است.

دیدم که بالای یک ماشین پلیس ضد شورش هستم و یک افسر پلیس در میان گروهی از افسران پلیس مسلح به سلاحهای سنگین هستم و یک ماشین پلیس کوچک با یک فرمانده جلوی ما در حال حرکت است.

دیدم که زمین از جاذبه خورشید فرار کرده و خیلی از آن دور شده و بیشتر سطح زمین به دریاها و اقیانوس ها تبدیل شده است. سپس دیدم که ماه به خورشید نزدیک شده است.

من خود را در آسمان دیدم و سرورمان سلیمان علیه السلام را دیدم که آیات مختلفی از قرآن را که در وصف خداوند متعال است، تلاوت میکرد و آنها این بود: «خداوند نور آسمانهاست».

خودم را در میان جمعیت زیادی از مردم در روستایی در مصر دیدم و بر سر سوار شدن به یک مینیبوس دعوایی درگرفت. یکی از کشاورزان به طبقه اول یک ساختمان رفت.

قبل از طلوع آفتاب، در رؤیایی دیدم که در آن به شکل زنی صالح مجسم شدم که هویتش برایم ناشناخته بود و او را در واقعیت نمیشناختم. متوجه ویژگیهای چهرهاش نشدم و اینکه درونم فرو رفت.

دیدم که به شهر تالا در استان منوفیه نقل مکان کردم و در مقابل تپهای دایرهای شکل سفید ایستادم و چیزی از آن گرفتم، اما آن را به خاطر نمیآورم و از خواب بیدار شدم. تعبیر خواب

من دیدم که در روز قیامت پس از دمیده شدن در صور، برانگیخته شدم و سرورمان موسی علیه السلام را در حال سجده دیدم. سپس سرورمان محمد صلی الله علیه و آله را نیز در حال سجده دیدم، سپس...

دیدم که به زمان صحابه رضی الله عنهم در مکه منتقل شده ام، اما متوجه کعبه نیستم و جنگ در اطراف حرم بین صحابه و مشرکان در جریان است.

من مردی را دیدم که در میان خبرنگاران در یک کنفرانس مطبوعاتی در مصر حضور داشت، اما برایم مشخص نبود که چه کسی در کنفرانس مطبوعاتی صحبت میکرد.

دیدم که به دوران پس از فتح مصر منتقل شدهام و در مسجدی در مصر هستم و اولین مسلمانان مصری ایستادهاند، سپس زنی محجبه از جلوی من عبور کرد و به سمت ... رفت.

من سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم و در سمت چپش سرورمان موسی علیه السلام را دیدم که بر فراز زمین، به پشت دراز کشیده بودند و با دو کفن جداگانه و باز پوشیده شده بودند و رنگشان به قهوهای متمایل بود و...

دیدم که تلفنی به من رسید که میگفت: (خداوند متعال تو را به ازدواج مریم درآورده است، پس خدا را شکر کن) پس برای قضای حاجت و وضو گرفتن به دستشویی رفتم و در حین قضای حاجت متوجه چیزی شدم...

دیدم که با حضرت مریم سلام الله علیها ازدواج کردم و با او در جاده قدم میزدم و او در سمت راست من بود، به او گفتم: امیدوارم خداوند از تو فرزندی به من عطا کند، و او به من گفت:

دیدم که از مصر به سینا حرکت کردم و ارتش مصر را در حالت آمادهباش برای جنگ با رژیم صهیونیستی یافتم که فقط در دو ردیف، نه بیشتر، در امتداد ... صف کشیده بودند.

من توله شیر مردهای را در خانهام دیدم و فرزندانم از مرگ او بسیار ناراحت شدند، پس من آن را حمل کردم و سر و پشتش را نوازش کردم و به اذن خداوند متعال او را زنده کردم، پس با من بازی کرد و من او را رها کردم.

دیدم که در روز رستاخیز در برابر میدانی بسیار بزرگ ایستادهام و در آن، گروههایی پراکنده از مردم بودند. هر گروهی، پیامبری بود که پیروانش گرد او جمع شده بودند.

خودم را در یکی از خیابانهای مرکز شهر قاهره دیدم که ایستاده بودم و در مقابلم جمعیتی از پرسنل نظامی بودند که از من حمایت میکردند. سپس سرلشکر احمد وصفی به عنوان فرستادهای از سوی رهبری سیاسی نزد من آمد تا مرا تهدید کند که دست از این کار بردارم.

مهدی را دیدم که روی توالت نشسته بود و از آشکار شدن عورت خود می ترسید، چنانکه در میدانی باز قرار داشت و در مقابلش رؤسای جمهور و پادشاهان کشورهای اسلامی بودند و او آنها را به اتحاد فرا می خواند.