من سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم و در سمت چپش سرورمان موسی علیه السلام را دیدم که روی زمین دراز کشیده بودند و با دو کفن قهوهای رنگ جدا و باز پوشیده شده بودند و در کنار هم قرار داشتند. با این حال، متوجه شدم که سرورمان موسی علیه السلام حدود یک و نیم برابر بلندتر از سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود، با اینکه سرورمان موسی علیه السلام زانوهایش را خم کرده بود و زانوهایش به سمت راست، به سمت سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم، متمایل شده بود. این صحنه مرا به اتاقی در زیر زمین برد که همان قبری بود که قرار بود مرا در آن دفن کنند. با این حال، در طول رؤیا میدانستم که رستاخیز من در روز قیامت نیست، بلکه در زمان نبرد بزرگ خواهد بود. من به آنها دستور داده بودم که یک سلاح خودکار را با من در قبر بگذارند، اما در رؤیا نمرده بودم، بلکه در کفن بیدار بودم و آنچه را که در اطرافم میگذشت میدیدم. وقتی وارد قبر شدم و داخل کفن بودم، با دو مردی که قبل از رفتن آنها مرا در قبر آماده میکردند صحبت میکردم. به آنها گفتم که سلاح را روی زمین بالای سرم بگذارند و چراغ قوه را در سمت چپم بگذارند تا وقتی در زمان نبرد بزرگ زنده شدم، بتوانم قبر را روشن کنم و تفنگ را به راحتی پیدا کنم و از قبر خارج شوم تا بجنگم. در واقع، آنها تفنگ را با دو خشاب پر از مهمات پشت سرم گذاشتند و چراغ قوه را در سمت چپم گذاشتند. من به پشت دراز کشیده بودم و کفنی پوشیده بودم که رنگش را به خاطر نمیآورم و بسته نشده بود. قبر تاریک بود، به جز کمی نور که از در بالایی قبر وارد میشد. تا وقتی که آن دو مرد قبر را ترک نکردند و قبل از اینکه در را به رویم ببندند، بیدار نشدم. در.