من خود را در آسمان دیدم و ناگهان سرورمان سلیمان علیه السلام را دیدم که آیات مختلفی از قرآن را که در وصف خداوند متعال است، تلاوت میکرد و آنها عبارت بودند از: {خداوند نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور او مانند طاقچهای است که در آن چراغی باشد، آن چراغ در شیشهای است، شیشهای که گویی ستارهای درخشان است که از درخت زیتون مبارکی که نه شرقی است و نه غربی، افروخته میشود، نزدیک است که روغنش روشن شود، هرچند آتشی به آن نرسد. نوری بر فراز نوری.} سپس کمی مکث کرد و سپس آیه شریفه را تلاوت کرد: {ثُمَّ اقْتَدَى وَ نَزَلَ } فقط، بدون بقیه. آیاتی از سوره نجم، سپس صحنه مرا به دیدن تصویری از هیتلر برد و در رؤیا به ذهنم رسید که او در حال حاضر در جهنم شکنجه میشود، سپس این صحنه مرا (در حالی که هنوز در بهشت بودم) به ملاقات سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم برد، پس به او گفتم: میخواهم تمام زندگی تو را ببینم، از جمله سخنان و اعمالت را در زمانی که در این دنیا بودی (و منظورم سخنان و اعمالی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته یا انجام داده و در دوران مدرن ما به ما نرسیده است)، سپس رؤیا پایان یافت.