
دید دود قبل از نماز فجر در 9 ژوئن 2019
دیدم که در میدانی بزرگ و در میان جمعیت زیادی هستم. من آنها را از وقوع قریبالوقوع علامت دود که یکی از نشانههای بزرگ قیامت است، برحذر میداشتم و به آنها توصیه میکردم که به سوی خداوند متعال بازگردند تا...

دیدم که در میدانی بزرگ و در میان جمعیت زیادی هستم. من آنها را از وقوع قریبالوقوع علامت دود که یکی از نشانههای بزرگ قیامت است، برحذر میداشتم و به آنها توصیه میکردم که به سوی خداوند متعال بازگردند تا...

دیدم که شبانه از کوه طور بالا رفتم و به قلهاش رسیدم، سپس از آن به ارتفاعی کمی پایینتر، در جایی که شبیه درهای بود، کمی پایینتر از قله، پایین آمدم و به پشت دراز کشیدم و ...

دیدم که با ماشینم از سوئز به طابا و شرم الشیخ و الطور به جنوب سینا سفر کردم، سپس در کوه الطور مدام در رفت و آمد بودم که با ... مواجه شدم.

دیدم که به ارتش برگشتهام و در یک اردوگاه ارتش در جنوب سینا کار میکنم. از اینکه مصر تیران و صنافیر را از دست داده بود، ناراحت بودم و انبارهای سوخت را در این دو جزیره پیدا کردم.

دیدم که مأموران مرا دستگیر کردند، سپس مرا به اتاق شکنجه بردند. وسایل و ابزار شکنجه را پیدا کردم، بنابراین از خدا خواستم که مرا از شکنجه نجات دهد و مأمورانی را که ...

جمعیت زیادی از غیرنظامیان و سربازان را در کنار هم، نه در مقابل هم، در میدانی بزرگ، شبیه به یک انقلاب، دیدم. سپس یک ساعت دیواری که به دیوار آویزان بود، در نظرم ظاهر شد.

دیدم که در یک عروسی معروف هستم و برادر عروس به سمت خواهرش آمد و خنجری را بالا برد و با آن به صورت خواهرش زد. سپس عروسی تبدیل به رقص و پایکوبی با چاقو و مردم شد.

دیدم که در یک اردوگاه نظامی هستم و دارم فیلمی را از تلویزیون تماشا میکنم، ناگهان فرشتهای از جانب پروردگارمان، سبحانه و تعالی، نزد من و اطرافیانم آمد.

من این صحنه را دیدم: من به عیادت یک خانم بیمار در بیمارستان رفته بودم. من این خانم را در واقعیت نمیشناسم. آن خانم روی تخت اتاقش دراز کشیده بود. من یک پرده در ... پیدا کردم.

من در نوشتن این دیدگاه تردید داشتم زیرا به ناامیدی از ارتش رسیدهام، که باعث میشود احساس کنم هدف آزادسازی الاقصی دیگر جزو اولویتهای آن نیست، اما...

دیدم که در دامنه کوهی بسیار بلند و سنگی که هیچ گیاهی روی آن نبود، گیر افتادهام و مشرف به ساحلی هستم که آن هم هیچ گیاهی نداشت. ارتفاع بسیار زیاد بود و دریا

عجیبترین موردی که تاکنون با دوستان فیسبوکیام مواجه شدهام، مورد زیر در دسامبر ۲۰۱۸ است، پس از اینکه تعداد رؤیاهایی که دیدم افزایش یافت و من دیگر...

ما در صفحه من یک خواهر داریم که خواب من را دیده است. خدا ما را حفظ کند و خوب باشد. امیدوارم یکی که تعبیر بلد است، آن را برای ما تعبیر کند، چون من معتقدم که این خواب پیامی را به همراه دارد.

من در ماه اکتبر، در قطعه زمینی بیابانی درست روبروی خانهام، چشمه آبی را دیدم که فوران میکرد و چند نفر از آن نوشیدند، بنابراین از نوشیدن آنها شگفتزده شدم.

خودم را دیدم که در اتاقی با سقف باز در خانه مادرم در منیال الروضه در قاهره، به پشت در رختخواب دراز کشیدهام و به آسمان نگاه میکنم و از خداوند متعال طلب کمک میکنم.

دیدم که من و مادرم در طول روز روی پشت بام یک ساختمان ایستاده بودیم و من خورشید را میدیدم و ناگهان خورشید شروع به کسوف تدریجی کرد تا اینکه کسوف کاملاً کامل شد و خورشید ظاهر نشد.

دیدم که در میان جمعیت زیادی از مردم هستم و سرورمان عیسی علیه السلام بر من ظاهر شد. او نیز در میان جمعیت مردم بود، اما از من دور بود. سپس به دلیل جمعیت زیاد ناپدید شد.

شبی کودکی را در آغوش گرفتم و با او به مسجدی روباز که دیوار و سقفی نداشت رفتم. وقتی وارد مسجد شدم، دو رکعت سنت خواندم و در حین نماز...

در خواب دیدم که تلفنی به من رسید و گفت: «بعد از چهل روز.» من با زنی در بیابان راه میرفتم، بعد از گذشت چهل روز یا ماه، که سرورمان موسی مرا ملاقات کرد.

من رؤیایی دیدم که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله در خواب دو مسلمان: مردی از شرق جهان اسلام و مردی از غرب جهان اسلام، به خوابشان آمد و نام مهدی را به آنها گفت.

در رؤیایی دیدم که در خیابانها و میدانها قدم میزدم و به دنبال تعبیر رؤیایی بودم که در آن پیامبران موسی، ایوب و یوحنا را دیدم. سرورمان ابراهیم را دیدم که جلوی من راه میرفت، اما ...

دیدم که ساختمانهای قاهره شبها با تزئیناتی شبیه تزئینات ماه رمضان تزیین میشدند و مردم برای آمادگی ظهور مهدی شروع به آویزان کردن تزئینات کرده بودند و مردم نمیدانستند مهدی کیست.

دیدم که در طول نبرد حماسی بزرگ آزادسازی شام توسط مسلمانان، در فلسطین بودم. جنگ بسیار شدیدی بود و من در این جنگ شرکت داشتم و تمام وقایع آن را تماشا میکردم. او گفت:

در خواب دیدم که با گروهی از مردم هستم و بالای سرم گروهی از ابرها را دیدم که به سرعت از چپ به راست عبور میکردند و بالای سر آنها گروه دیگری از ابرها نیز در حال عبور بودند.

دیدم که شمشیری در دست دارم و با آن به سمت دجال میدوم تا او را بکشم، پس با شمشیرم به او ضربه زدم تا از فرق سرش تا ناحیه لگن به دو نیم تقسیمش کنم، اما شمشیر فرو نرفت.

این هشتمین باری است که من پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، را در خواب دیدهام و در حال حاضر در شهر ششم اکتبر، واقع در...، ساکن هستم.

دیدم که با سرورمان موسی علیه السلام در مسیری در بهشت قدم میزنیم، سپس وارد جایی شدیم که شبیه مجلس پیامبران بود که در آنجا با یکدیگر ملاقات میکردند.

مردی را دیدم که گمان میکردم مهدی است و در مصر فریاد میزد: «الله اکبر» اما در ابتدا مردم به او توجهی نکردند. سپس سربازان به سمت او رفتند.

دیدم که در مسجد سیده زینب قدم میزنم و قبر پیامبر صلی الله علیه و آله اکنون در آن است، گویی مسجد سیده زینب مانند مسجد پیامبر شده است.

در خواب دیدم که با سرورمان محمد صلی الله علیه و آله نماز میخوانم و در کنار ایشان، جایی که امام جماعت حضور داشت، نماز میخوانم و هیچ کس دیگری آنجا نبود و من در حین نماز با ایشان به شدت گریه میکردم.