صحابه که ایمانشان از ما بهتر بود، از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواستند که با دجال مقابله کنند و اگر به او رسیدند، او را تکذیب کنند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها فرمود که به دلیل شدت وسوسه او، این احتمال وجود دارد که وقتی او را ببینند، از او پیروی کنند و به او ایمان بیاورند.
آیا میتوانید چنین چیزی را تصور کنید؟ اینها اصحاب هستند، پس ما چی؟ تنها یک مؤمن است که با دجال روبرو خواهد شد و به او خواهد گفت: «تو دجال هستی.» پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیث شریف از او نام برده است. از خدا میخواهم که من او باشم.
اصحاب (رضی الله عنهم) گفتند: ای رسول خدا، آیا نباید با او بحث کنیم و او را به دروغگویی متهم کنیم؟ حضرت فرمودند: هیچ یک از شما گمان نکند که او قادر به انجام این کار است، زیرا اگر به سوی او برود، وسوسه میشود و از او پیروی میکند و گمراه میشود و کافر میگردد.
گفتند: «چه کسی در آن زمان بزرگترین شهادت را در پیشگاه پروردگار جهانیان خواهد داد؟» او گفت: «مؤمنی به سوی او میرود و با پیشاهنگان لشکر دجال روبرو میشود. آنها به او میگویند: «ای مرد، کجا میروی؟» او میگوید: «من نزد این مردی میروم که ادعای خدایی میکند.» آنها از پاسخ او شگفتزده میشوند و از او میپرسند: «آیا به پروردگار ما ایمان نداری؟» او میگوید: «این پروردگار نیست. پروردگار شما کسی است که آسمانها و زمین را آفریده است. این چیزی جز یک کافر بدعتگذار نیست.» آنها علیه او شورش میکنند و فریاد میزنند که او را بکشند. آنها در شرف انجام این کار هستند، اما رهبرشان به آنها یادآوری میکند که دجال به آنها دستور داده است که کسی را نکشند تا زمانی که او را از این موضوع مطلع کنند. آنها او را به زنجیر میکشند و نزد دجال میبرند. وقتی مؤمنی او را میبیند، با صدای بلند فریاد میزند: «ای مردم، فریب این شیطان را نخورید، زیرا او دروغگو و فریبکار است و چیزی را که ندارد ادعا میکند. این همان چیزی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را از آن برحذر داشته است.» خشم دجال شدت میگیرد و به افرادش دستور میدهد که او را ببندند، پوستش را بکنند و به پشت و شکمش بزنند. دجال با عصبانیت میگوید و به افرادش دستور میدهد که او را اذیت و زخمی کنند و ایمان مرد مؤمن افزایش مییابد. سپس دجال به افرادش دستور میدهد که او را از سر تا پایش اره کنند. آنها این کار را میکنند و دو نیمه را از یکدیگر جدا میکنند. دجال در میان آنها راه میرود و الوهیت خود را اعلام میکند و مردم با غرور و تکبر در برابر او سجده میکنند. سپس به او میگوید: «برخیز.» دو نیمه به هم نزدیک میشوند و در هم میآمیزند و مرد دوباره زنده میشود. دجال از او میپرسد: «آیا به من به عنوان خدا ایمان داری؟» چهره مؤمن روشن میشود و میگوید: «تو فقط بصیرتت بیشتر شده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما گفته است که این کار را با من خواهی کرد.» مرد با صدای بلند فریاد میزند: «ای مردم، مراقب باشید، او پس از من نمیتواند با کسی کاری انجام دهد. جادوی او باطل شده است و او مانند گذشته به مردی بیاراده تبدیل خواهد شد.» دجال او را میبرد تا او را بکشد، اما نمیتواند به او برسد، زیرا خداوند متعال بین گردن و ترقوهاش فاصله انداخته است. دجال دستها و پاهای او را میگیرد و او را پرتاب میکند. مردم گمان میکنند که او او را به آتش انداخته است، اما در واقع او به بهشت پرتاب شده است. این بزرگترین شهادت در برابر پروردگار جهانیان است.
خدایا، مرا بزرگترین گواه در پیشگاه خودت قرار بده، خدایا