هفتمین جنگ صلیبی علیه مصر

۲۰ فوریه ۲۰۱۹

هفتمین جنگ صلیبی علیه مصر

دلایل کمپین هفتم
ایده غالب در اروپا از اواسط قرن دوازدهم میلادی این بود که تا زمانی که مصر قدرت و اقتدار خود را حفظ کند، هیچ راهی برای موفقیت جنگ‌های صلیبی و بازپس‌گیری اورشلیم از مسلمانان وجود ندارد، که مسلمانان موفق شدند آن را برای دومین بار در سال ۶۴۲ هجری / ۱۲۴۴ میلادی به دست ملک الصالح ایوب از صلیبیون بازپس گیرند. فرانک‌ها پس از مرگ ملک الکامل در سال ۶۳۵ هجری، قلعه اورشلیم را بازسازی کردند، به این معنی که آنها مفاد پیمان و آتش‌بس بین خود و مسلمانان را که ملک الکامل در سال ۶۲۶ هجری / ۱۲۲۹ میلادی با آنها امضا کرده بود، زیر پا گذاشتند. مسلمانان آن را محاصره و فتح کردند و در سال ۶۳۷ هجری / ۱۲۴۰ میلادی قلعه را ویران کردند، به این معنی که از زمانی که الکامل اورشلیم را به آنها تسلیم کرد، حدود یازده سال در دست صلیبیون باقی مانده بود. این دلیلی بود که منجر به جنگ صلیبی هفتم به رهبری لویی نهم علیه مصر شد، لشکرکشی‌ای که غرب مسیحی با هماهنگی پاپ اینوسان چهارم و لویی نهم، پادشاه فرانسه، برای آن آماده شد و شورای مذهبی لیون شاهد فراخوان آن در سال ۶۴۶ هجری / ۱۲۴۸ میلادی بود.

اتحادی که اتفاق نیفتاد
هدف این لشکرکشی تنها بازپس‌گیری اورشلیم یا ضربه زدن به مصر نبود، چرا که مصر یک پایگاه نظامی مهم و کلید اورشلیم بود. این لشکرکشی همچنین هدفی دور از دسترس را دنبال می‌کرد: تشکیل اتحادی مسیحی-بت‌پرستانه بین صلیبیون و مغولان، که از یک سو دولت ایوبیان را در مصر و شام نابود می‌کرد و از سوی دیگر جهان اسلام را از شرق و غرب احاطه و محاصره می‌کرد.
نقشه پاپ بر این اساس بود که صلیبیون از سواحل مدیترانه به منطقه عرب حمله کنند و برنامه نظامی خود را با اشغال دمیاط، مهمترین بندر در حوضه شرقی مدیترانه در آن زمان، آغاز کنند. همزمان، نیروهای مغول از شرق پیشروی کنند تا حمله خود را به منطقه اسلامی آغاز کنند. نیروهای وحشی مغول موفق شده بودند به سمت شرق جهان اسلام حمله کنند.
پاپ اینوسنت چهارم برای رسیدن به این هدف دو سفیر به مغولان فرستاد، اما آنها به موفقیتی دست نیافتند. خان بزرگ مغولان ایده‌های دیگری داشت. او پیامی به پاپ فرستاد و از او خواست که حاکمیت او را به رسمیت بشناسد و تسلیم او و پادشاهان اروپا شود. او حتی از پاپ خواست که تمام پادشاهان اروپا را برای ادای احترام به دربار خود بیاورد و او را خان بزرگ تاتارها و ارباب کل جهان بداند.
شکست پروژه اتحاد صلیبی-مغول چیزی را تغییر نداد. صلیبیون در پاییز 646 هجری/1248 میلادی از بندر مارسی فرانسه به سمت جزیره قبرس حرکت کردند و مدتی در آنجا ماندند. سپس در بهار سال بعد، 647 هجری/1249 میلادی، از آنجا حرکت کردند و پس از آماده‌سازی کامل، به سمت سواحل مصر حرکت کردند. تعداد افراد آن به حدود پنجاه هزار سرباز رسید که در خط مقدم آنها برادران پادشاه فرانسه: شارل آنژو و روبر آرتو قرار داشتند.

آماده‌سازی و تجهیزات
صالح ایوب در حالی که در شام بود از اخبار این لشکرکشی مطلع شد. او از تجمع نیروهای صلیبی در قبرس و آمادگی آنها برای حمله و تصرف مصر مطلع شد. او با وجود بیماری به مصر بازگشت و به تنظیم امور نظامی خود پرداخت.
وقتی الصالح ایوب فهمید که شهر دمیاط مسیر ترجیحی صلیبیون برای حمله به مصر خواهد بود، ارتش خود را در جنوب آن در شهر «اشموم تانه» که اکنون «اشمون الرومان» در شمال مصر نامیده می‌شود، اردو زد. او دستور داد که شهر را استحکام بخشند و ارتشی را به رهبری شاهزاده فخرالدین یوسف به آنجا فرستاد و به او دستور داد که در ساحل غربی آن اردو بزند تا از پیاده شدن دشمن در ساحل جلوگیری کند. او در آنجا روبروی شهر اردو زد و نیل بین او و شهر قرار گرفت.
ناوگان صلیبی در بیستم صفر ۶۴۷ هجری / ژوئن ۱۲۴۹ میلادی به آب‌های مصر در نزدیکی دمیاط رسید. روز بعد، صلیبی‌ها در کرانه غربی نیل پیاده شدند. درگیری‌هایی بین آنها و مسلمانان رخ داد و پس از آن شاهزاده فخرالدین و نیروهایش که مأمور حفاظت از شهر بودند، به اردوگاه سلطان در اشموم تانه عقب‌نشینی کردند.
وقتی مردم دمیاط عقب نشینی پادگان را دیدند، با ترس و وحشت فرار کردند و پلی را که کرانه غربی را به دمیاط متصل می کرد، پابرجا گذاشتند. صلیبیون از آن عبور کردند و به راحتی شهر را اشغال کردند. به این ترتیب، دمیاط بدون درگیری به دست نیروهای صلیبی هفتم افتاد.
الصالح ایوب خبر سقوط دمیاط را با آمیزه‌ای از درد و خشم دریافت کرد. او دستور انتقال تعدادی از شوالیه‌های فراری را داد و شاهزاده فخرالدین را به دلیل سهل‌انگاری و ضعفش سرزنش کرد. او مجبور شد اردوگاه خود را به شهر منصوره منتقل کند. کشتی‌های جنگی بر روی نیل به سمت شهر مستقر شدند و گروه‌هایی از مجاهدین که از شام و مغرب اسلامی گریخته بودند، به سوی شهر سرازیر شدند.
موضوع محدود به حملاتی بود که فداییان مسلمان به اردوگاه صلیبیون انجام می‌دادند و هر کسی را که به دستشان می‌رسید، می‌ربودند. آنها روش‌هایی برای انجام این کار ابداع کردند که شگفتی و تحسین را برمی‌انگیزد. یکی از این نمونه‌ها، یک مجاهد مسلمان بود که هندوانه‌ای سبز را خالی می‌کرد، سرش را داخل آن قرار می‌داد و سپس به داخل آب شیرجه می‌زد تا به اردوگاه صلیبیون نزدیک شود. برخی از جنگجویان فکر می‌کردند که او هندوانه‌ای است که در آب شناور است، اما وقتی برای برداشتن آن پایین رفت، فداییان مسلمان او را ربودند و به عنوان اسیر آوردند. صفوف اسیران صلیبیون در خیابان‌های قاهره به گونه‌ای افزایش یافت که شور و شوق مردم را افزایش داد و روحیه جنگجویان را به اوج رساند.
در همین حال، نیروی دریایی مصر نیروهای اعزامی را محاصره کرد و خطوط تدارکاتی آنها را در دمیاط قطع کرد. این وضعیت شش ماه پس از ورود هیئت اعزامی ادامه یافت و لویی نهم منتظر ورود برادرش، کنت دو پواتیه، به دمیاط بود. وقتی او رسید، پادشاه یک شورای جنگی برای تدوین نقشه حمله تشکیل داد و آنها تصمیم گرفتند به سمت قاهره حرکت کنند. نیروهای آنها روز شنبه، ۱۲ شعبان ۶۴۷ هجری / ۲۰ نوامبر ۱۲۴۹ میلادی، دمیاط را ترک کردند و کشتی‌هایشان در کنار آنها در شاخه نیل حرکت کردند. یک پادگان صلیبی در دمیاط باقی ماند.

درگذشت ملک صالح
در حالی که لشکرکشی صلیبی‌ها به اوج خود رسیده بود، ملک الصالح ایوب در شب پانزدهم شعبان سال ۶۴۷ هجری قمری / ۲۲ نوامبر ۱۲۴۹ میلادی درگذشت. همسرش، شجرة الدر، پس از پنهان کردن خبر مرگ او، از ترس اختلاف بین مسلمانان، امور کشور را به دست گرفت. در همان زمان، او پیامی به پسرخوانده و ولیعهد خود، توران شاه، فرستاد و از او خواست که حصن کیف، در نزدیکی مرز عراق، را ترک کند و برای رسیدن به تاج و تخت و جانشینی پدرش، به مصر بازگردد.
خبر مرگ پادشاه صالح ایوب به صلیبیون رسید، بنابراین آنها شروع به حرکت کردند. آنها دمیاط را ترک کردند و در امتداد ساحل شرقی نیل به سمت جنوب تا شاخه دمیاط پیشروی کردند، کشتی‌هایشان در کنار آنها در نیل حرکت می‌کردند تا به دریای اشموم یا کانالی که امروزه به عنوان "دریای کوچک" شناخته می‌شود، رسیدند. در سمت راست آنها شاخه نیل و در مقابل آنها کانال اشموم قرار داشت که آنها را از اردوگاه‌های مسلمانان واقع در نزدیکی شهر منصوره جدا می‌کرد.
برای ادامه‌ی راهپیمایی، صلیبیون مجبور بودند از شاخه‌ی دمیاط یا کانال اشموم عبور کنند. لویی نهم کانال را انتخاب کرد و با کمک برخی از خائنین از آن عبور کرد. مسلمانان از حمله‌ی صلیبیون به اردوگاهشان بی‌خبر بودند. وحشت در میان سربازان مصری گسترش یافت و صلیبیون به رهبری رابرت آرتوا به یکی از دروازه‌های منصوره حمله کردند. آن‌ها موفق شدند وارد شهر شوند و شروع به کشتن مصری‌ها از چپ و راست کردند تا اینکه پیشقراولان آن‌ها به دروازه‌های کاخ سلطان رسیدند. آن‌ها در کوچه‌های شهر پخش شدند، جایی که مردم شروع به پرتاب سنگ، آجر و تیر به سمت آن‌ها کردند.
در حالی که آنها در این حالت بودند و فکر می‌کردند پیروزی در دستان آنهاست، یک واقعیت است و نه یک توهم، و روحشان از این موفقیت و پیروزی آرام می‌گرفت، ممالیک بحری به رهبری «بیبرس البندوقداری» در چهارم ذی‌القعده ۶۴۷ هجری/ هشتم فوریه ۱۲۵۰ میلادی، در حالی که صلیبیون در وجد و غرور خود بودند، به آنها حمله کردند. پیروزی آنها به شکست تبدیل شد و ممالیک آنها را به شدت کشتند تا جایی که تقریباً همه آنها، از جمله خود کنت آرتوا، را از صحنه روزگار محو کردند.
روز پس از نبرد منصوره، شاهزاده فارس الدین اکتای، فرمانده کل ارتش مصر، شورای جنگی تشکیل داد و در آن کت کنت آرتوا را به افسران خود نشان داد و گمان کرد که کت پادشاه است. او اعلام کرد که مرگ پادشاه مستلزم حمله فوری به صلیبیون است و این را با این جمله توجیه کرد: «ملتی بدون پادشاه، بدنی بدون سر است و هیچ خطری از جانب آن وجود ندارد.» بنابراین، او اعلام کرد که بدون تردید به ارتش صلیبیون حمله خواهد کرد.
سحرگاه جمعه، هشتم ذی‌القعده ۶۴۷ هجری / ۱۱ فوریه ۱۲۵۰ میلادی، ارتش مصر حمله خود را به اردوگاه فرانک‌ها آغاز کرد، اما شاه لویی پس از متحمل شدن تلفات سنگین توانست مواضع خود را حفظ کند. بدین ترتیب، نبرد دوم منصوره پایان یافت. این نبردی بود که پس از آن صلیبیون دریافتند که نمی‌توانند در مواضع خود باقی بمانند و باید قبل از اینکه خیلی دیر شود، به دمیاط عقب‌نشینی کنند.
توران شاه و نقشه‌اش
چند روزی از این نبرد نگذشت که توران شاه در ۲۳ ذی القعده ۶۴۷ هجری / ۲۷ فوریه ۱۲۵۰ میلادی از راه رسید. او فرماندهی ارتش را به دست گرفت و شروع به تهیه نقشه ای کرد تا با قطع خط عقب نشینی فرانسه، شاه لویی نهم را مجبور به تسلیم کند. او دستور داد چندین کشتی پیاده شده را با شتر حمل کرده و پشت خطوط صلیبی در نیل تخلیه کنند.
به این ترتیب، ناوگان‌های مصری توانستند به کشتی‌های صلیبی که پر از آذوقه و غذا بودند حمله کنند، آنها را تصرف کنند و سرنشینان را به اسارت بگیرند. این امر منجر به وخامت اوضاع فرانسوی‌ها شد، قحطی در اردوگاه آنها رخ داد و بیماری‌ها و بیماری‌های واگیردار در میان سربازان شیوع یافت. سپس لویی نهم درخواست آتش‌بس و تسلیم دمیاط را در ازای تصرف اورشلیم و برخی از سرزمین‌های ساحلی شام توسط صلیبیون مطرح کرد. مصری‌ها این درخواست را رد کردند و بر ادامه جهاد اصرار ورزیدند.
صلیبیون چاره‌ای جز عقب‌نشینی به دمیاط در تاریکی شب نداشتند. پادشاه دستور داد پل کانال اشموم را بردارند، اما آنها عجله کردند و فراموش کردند که پل را بربایند. مصری‌ها بلافاصله در روز چهارشنبه، سوم محرم ۶۴۸ هجری / آوریل ۱۲۵۰ میلادی، از آن عبور کردند. آنها صلیبیون را تعقیب کردند و آنها را تا فراسکور تعقیب کردند و از همه طرف آنها را محاصره کردند و مانند رعد و برق به آنها حمله کردند. آنها بیش از ده هزار نفر از آنها را کشتند و ده‌ها هزار نفر را اسیر کردند. در میان اسیران، خود پادشاه لویی نهم نیز حضور داشت که در روستای «منیا عبدالله» در شمال شهر منصوره اسیر شد. او به خانه قاضی فخرالدین بن لقمان منتقل شد و در آنجا زندانی ماند. شرایط سختی برای بازخرید خود از اسارت بر پادشاه لویی نهم تحمیل شد، از جمله اینکه او خود را با هشتصد هزار دینار طلا بازخرید کند، نیمی از آن را فوراً و نیمی دیگر را در آینده به عنوان غرامت خساراتی که به مصر وارد کرده بود، بپردازد. قرار بود توران شاه اسرای صلیبی را تا ... نگه دارد. بقیه فدیه به همراه آزادی اسرای مسلمان، تسلیم دمیاط به مسلمانان، آتش‌بس ده ساله بین دو طرف و تعهد عدم بازگشت دوباره به مصر پرداخت شد. نیمی از فدیه به سختی جمع‌آوری شد و پادشاه لویی نهم آزاد شد و اجازه یافت مصر را ترک کند. او به عکا سفر کرد و سپس به کشور خود بازگشت.

متیو پاریس، مورخ صلیبی، میزان دردی را که صلیبیون پس از شکست در مصر متحمل شدند، بیان می‌کند و می‌گوید: «افسوس که تمام ارتش مسیحی در مصر تکه‌تکه شد! این ارتش شامل اشراف فرانسه، شوالیه‌های هوسپیتالر، توتون‌های سنت ماری و شوالیه‌های سنت لازاروس بود.»

جنگ صلیبی هفتم آخرین جنگ صلیبی بزرگ علیه مصر بود و صلیبیون هرگز نتوانستند اورشلیم را بازپس گیرند. این پیروزی راه را برای مملوک‌های بحری که شجاعانه در برابر جنگ صلیبی مقاومت کردند، هموار کرد تا دولت خود را بر روی ویرانه‌های دولت ایوبی در مصر تأسیس کنند. کمتر از یک ماه پس از این پیروزی، مملوک‌ها توران شاه را کشتند و شجر الدر را به عنوان سلطان مصر منصوب کردند. این آغاز دوران سلاطین مملوک در مصر و شام بود.

چرا ما عالی بودیم


کتاب (دولت‌های فراموش‌نشدنی) از فصل مربوط به دولت ایوبی، نوشته تامر بدر 

دیدگاهتان را بنویسید

fa_IRFA