سلیمان باشکوه آنطور که رسانهها به ما القا میکنند، غرق در لذات نبود. بلکه او حاکمی عادل، شاعر، خوشنویس و مسلط به چندین زبان شرقی از جمله عربی بود. او به سازندگی و سازندگی علاقه داشت و عاشق جهاد در راه خدا بود. داستان واقعی او در اینجا آمده است.
او سلیمان قانونی، پسر سلیم است که در غرب با نام سلیمان قانونی شناخته میشود. او یکی از مشهورترین سلاطین عثمانی است. او از سال ۹۲۶۱ به مدت ۴۸ سال حکومت کرد و به این ترتیب طولانیترین دوران سلطنت را در میان سلطانهای عثمانی دارد. سلطان سلیمان قانونی چهل و شش سال را در اوج قدرت در خلافت عثمانی گذراند، که در طی آن دولت به اوج قدرت و اقتدار رسید. قلمرو آن به سطوح بیسابقهای گسترش یافت و اقتدار خود را بر بسیاری از کشورها در سه قاره جهان گسترش داد. اعتبار آن تمام کره زمین را در بر گرفت و به رهبر جهان تبدیل شد و مورد توجه کشورها و پادشاهیها قرار گرفت. نظامها و قوانین برای اداره زندگی با دقت و نظم، بدون نقض قوانین اسلامی، که عثمانیها مشتاق احترام و پایبندی به آن در تمام بخشهای دولت خود بودند، پیشرفت کردند. هنر و ادبیات پیشرفت کرد و معماری و ساخت و ساز شکوفا شد.
تربیت او پدرش سلطان سلیم اول و مادرش حفصه سلطان، دختر منگولی کارانی خان کریمه بود. سلیمان قانونی در سال ۹۰۰ هجری / ۱۴۹۵ میلادی، زمانی که پدرش والی بود، در طرابوزان متولد شد. پدرش بسیار از او مراقبت کرد و سلیمان با عشق به دانش، ادب، علما، ادبا و فقها بزرگ شد. او از جوانی به جدیت و وقار معروف بود.
به دست گرفتن زمام قدرت سلطان سلیمان قانونی پس از مرگ پدرش، سلطان سلیم اول، در ۹ شوال ۹۲۶ هجری قمری / ۲۲ سپتامبر ۱۵۲۰ میلادی، خلافت را به دست گرفت. او شروع به اداره امور دولت و هدایت سیاست آن کرد. او سخنان خود را با آیه قرآن کریم آغاز میکرد: «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانٍ وَ إِنَّهُ بِسِمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ». کارهایی که سلطان در دوران سلطنت خود انجام داد، بسیار زیاد و از اهمیت بالایی در حیات دولت برخوردار بود. او در دوره اول حکومت خود، موفق به تثبیت اعتبار دولت و ضربه زدن به حاکمان یاغی شد که آرزوی استقلال داشتند و معتقد بودند که سن کم سلطان، که تنها بیست و شش سال داشت، فرصت خوبی برای تحقق رویاهایشان است. با این حال، آنها از عزم راسخ و تزلزلناپذیر سلطان شگفتزده شدند، زیرا او شورش جانبردی غزالی در شام، احمد پاشا در مصر و قلندر جلبی در مناطق قونیه و مرعش را که شیعه بود و حدود سی هزار پیرو را برای شورش علیه دولت گرد خود جمع کرده بود، سرکوب کرد.
میدانهای نبرد امپراتوری عثمانی در دوران سلطنت سلیمان برای گسترش نفوذ خود به میدانهای نبرد بسیاری از جمله اروپا، آسیا و آفریقا رفت. او بلگراد را در سال ۹۲۷ هجری / ۱۵۲۱ میلادی تصرف کرد و وین را در سال ۹۳۵ هجری / ۱۵۲۹ میلادی محاصره کرد، اما موفق به فتح آن نشد. او دوباره تلاش کرد و سرنوشت آن بهتر از اول نشد. او بخشهایی از مجارستان، از جمله پایتخت آن، بوداپست، را به ایالت خود ضمیمه کرد و آن را به یک استان عثمانی تبدیل کرد. در آسیا، سلطان سلیمان سه لشکرکشی بزرگ علیه امپراتوری صفوی انجام داد که از سال ۹۴۱ هجری قمری / ۱۵۳۴ میلادی آغاز شد. اولین لشکرکشی منجر به الحاق عراق به امپراتوری عثمانی شد. در طول دومین لشکرکشی در سال ۹۵۵ هجری قمری / ۱۵۴۸ میلادی، تبریز و قلعههای وان و ایروان به متصرفات این ایالت افزوده شد. سومین لشکرکشی، در سال ۹۶۲ هجری قمری / ۱۵۵۵ میلادی، شاه طهماسب را مجبور به صلح کرد و ایروان، تبریز و آناتولی شرقی را به عثمانیها واگذار کرد. در دوران سلطنت او، عثمانیها همچنین با نفوذ پرتغالیها در اقیانوس هند و خلیج فارس مقابله کردند. اویس پاشا، والی یمن، قلعه تعز را در سال ۹۵۳ هجری / ۱۵۴۶ میلادی تصرف کرد. در دوران سلطنت او، عمان، احساء، قطر و دریا تحت نفوذ خلافت عثمانی قرار گرفت. این سیاست منجر به محدود شدن نفوذ پرتغالیها در آبهای خاورمیانه شد. در آفریقا، لیبی، بیشتر تونس، اریتره، جیبوتی و سومالی تحت نفوذ خلافت عثمانی قرار گرفتند.
توسعه نیروی دریایی عثمانی نیروی دریایی عثمانی از زمان سلطان بایزید دوم به طور قابل توجهی رشد کرده بود و مسئول حفاظت از دریاهای هممرز با امپراتوری بود. در دوران سلطنت سلیمان، قدرت نیروی دریایی با به قدرت رسیدن خیرالدین بارباروسا، که فرماندهی ناوگان قدرتمندی را بر عهده داشت که به سواحل اسپانیا و کشتیهای صلیبی در مدیترانه حمله میکرد، به سطوح بیسابقهای افزایش یافت. پس از به قدرت رسیدن او در امپراتوری، سلطان به او لقب «کاپودان» را اعطا کرد. خیرالدین به لطف کمکی که از سلطان سلیمان قانونی دریافت کرد، به سواحل اسپانیا حمله کرد و هزاران مسلمان را در اسپانیا نجات داد. در سال ۹۳۵ هجری / ۱۵۲۹ میلادی، او هفت سفر دریایی به سواحل اسپانیا انجام داد تا هفتاد هزار مسلمان را از چنگ دولت اسپانیا نجات دهد. سلطان فرماندهی لشکرکشیهای دریایی در غرب مدیترانه را به خیرالدین سپرد. اسپانیا تلاش کرد ناوگان او را نابود کند، اما هر بار شکست خورد و متحمل خسارات سنگینی شد. شاید سنگینترین شکست آن، نبرد پروزا در سال ۹۴۵ هجری/۱۵۳۸ میلادی باشد. ناوگان خیرالدین در جنگ فرانسه با هابسبورگها به ناوگان فرانسه پیوست و به فرانسویها در بازپسگیری شهر نیس در سال ۹۵۰ هجری/۱۵۴۳ میلادی کمک کرد. این امر منجر به واگذاری داوطلبانه بندر تولون فرانسه به دولت عثمانی شد و این بندر نظامی فرانسه را به یک پایگاه نظامی اسلامی برای امپراتوری عثمانی در غرب مدیترانه تبدیل کرد. دامنه عملیات ناوگان عثمانی گسترش یافت و دریای سرخ را نیز در بر گرفت، جایی که عثمانیها سواکن و مصوع را تصرف کردند، پرتغالیها را از دریای سرخ بیرون راندند و سواحل اتیوپی را تصرف کردند که منجر به احیای تجارت بین آسیا و غرب از طریق سرزمینهای اسلامی شد.
توسعه تمدنی سلطان سلیمان قانونی شاعری با ذوق هنری ناب، خوشنویس ماهر و مسلط به چندین زبان شرقی از جمله عربی بود. او به سنگهای قیمتی علاقه داشت و شیفتهی ساخت و ساز بود، که آثار آن در امپراتوری او مشهود بود. او با ولخرجی تمام، هزینههای زیادی را صرف ساخت و سازهای بزرگ، از جمله ساخت قلعهها و دژها در رودس، بلگراد و بودا کرد. او همچنین مساجد، آبانبارها و پلهایی را در سراسر امپراتوری، به ویژه در دمشق، مکه و بغداد، ساخت. او همچنین شاهکارهای معماری را در پایتخت خود بنا کرد. جمال الدین فالح الکیلانی، محقق، ادعا میکند که دوران سلیمان قانونی، عصر طلایی امپراتوری عثمانی محسوب میشود، زیرا قدرتمندترین دولت جهان بود و مدیترانه را کنترل میکرد. در دوران او، مشهورترین معماران تاریخ اسلام ظهور کردند، مانند معمار سنان آقا که در لشکرکشیهای عثمانی شرکت کرد و با بسیاری از سبکهای معماری آشنا شد تا اینکه سبک خود را توسعه داد. مسجد سلیمانیه یا مسجد سلیمانیه در استانبول که او در سال ۹۶۴ هجری / ۱۵۵۷ میلادی برای سلطان سلیمان ساخت، یکی از مشهورترین آثار معماری تاریخ اسلام محسوب میشود. در دوران سلطنت او، هنر مینیاتورسازی عثمانی به اوج خود رسید. عریفی وقایع سیاسی و اجتماعی رخ داده در دوران سلطنت سلیمان قانونی را در مینیاتورهای زنده مستند کرد. تعدادی از خوشنویسان بزرگ در این دوران سرآمد بودند، که مهمترین آنها حسن افندی چلبی کاراحصاری، که خوشنویسی مسجد سلیمانیه را انجام داد، و استادش احمد بن کاراحصاری بودند. او نسخهای از قرآن را با دست خط خود نوشت که شاهکاری از خوشنویسی عربی و هنرهای زیبا محسوب میشود. این نسخه در موزه توپکاپی نگهداری میشود. در دوران سلطنت سلطان سلیمان، تعدادی از علما ظهور کردند که مهمترین آنها ابوالسعود افندی، صاحب تفسیر معروف به «ارشاد العقل السلیم الی محاسن کتاب اقدس» بود.
قانون و مدیریت آنچه سلطان سلیمان قانونی بیش از همه به خاطر آن مشهور است و با نام او گره خورده است، قوانینی است که بر زندگی در امپراتوری وسیع او حاکم بود. این قوانین توسط او به همراه شیخ الاسلام ابوالسعود افندی، با در نظر گرفتن شرایط منحصر به فرد مناطق امپراتوری او و با اطمینان از سازگاری آنها با قوانین اسلامی و هنجارهای عرفی، تدوین شدند. این قوانین که به عنوان «قانوننامه سلطان سلیمان» یا قانون اساسی سلطان سلیمان شناخته میشوند، تا آغاز قرن سیزدهم هجری (قرن نوزدهم میلادی) معتبر بودند. مردم سلطان سلیمان را به خاطر وضع قوانین، قانونگذار نمیخواندند، بلکه به این دلیل او را قانونگذار مینامیدند که آنها را منصفانه اجرا میکرد. به همین دلیل است که عثمانیها القابی که اروپاییها در زمان سلیمان به او داده بودند، مانند «کبیر» و «باشکوه»، را در مقایسه با عنوان «قانونگذار» که نشان دهنده عدالت است، اهمیت یا تأثیر کمی میدانند. دوران قانونی دورانی نبود که دولت به نهایت وسعت خود رسیده باشد، بلکه دورانی بود که بزرگترین دولت با پیشرفتهترین نظام اداری اداره میشد.
مرگ او سلطان سلیمان قانونی هرگز جهاد را رها نکرد. در سالهای پایانی عمرش، به نقرس مبتلا شد و قادر به اسبسواری نبود. با این حال، او برای نشان دادن قدرت خود به دشمنانش پافشاری کرد. سلیمان ۷۴ سال داشت، اما وقتی فهمید که پادشاه هابسبورگ به مرز مسلمانان حمله کرده است، فوراً عازم جهاد شد. اگرچه از بیماری شدیدی رنج میبرد، اما شخصاً رهبری ارتش را بر عهده گرفت و در ۹ شوال ۹۷۳ هجری قمری (۲۹ آوریل ۱۵۶۶ میلادی) رهبری ارتش عظیمی را بر عهده گرفت. او به شهر سیگتوار مجارستان، یکی از بزرگترین قلعههای مسیحیان، رسید و باروت و توپ به دست گرفت. قبل از عزیمت به جهاد، پزشکش به او توصیه کرد که به دلیل نقرس از خانه بیرون نرود. پاسخ سلطان سلیمان که در تاریخ جاودانه شده است، این بود: «دوست دارم در حال مبارزه در راه خدا بمیرم.» سبحان الله، این سلطان به سن پیری رسیده بود و نیمی از جهان را در تصرف خود داشت و پادشاهان زمین مطیع فرمان او بودند. او میتوانست از زندگی در کاخها لذت ببرد، از اتاقی به اتاق دیگر برود و از لذات بهرهمند شود، با این حال اصرار داشت که به عنوان یک جنگجو در راه خدا بیرون برود. او در واقع در رأس ارتش خود بیرون رفت و به دلیل افزایش نقرس قادر به سوار شدن بر اسب خود نبود، بنابراین او را با ارابهای حمل کردند تا به دیوارهای شهر سیگتوار رسید و شروع به محاصره آن کرد. در کمتر از دو هفته، دژهای جلویی آن را اشغال کرد و جنگ آغاز شد و مبارزه شدت گرفت. این سختترین نبردی بود که مسلمانان به دلیل استحکام دیوارها و وحشیگری مسیحیان در دفاع از قلعه خود با آن روبرو شدند. جنگ و محاصره حدود پنج ماه کامل ادامه یافت و امر فتح دشوارتر شد و نگرانی مسلمانان به دلیل دشواری فتح افزایش یافت. در اینجا بیماری سلطان شدت گرفت و احساس کرد که پایانش نزدیک است، بنابراین شروع به تضرع به درگاه خداوند متعال کرد و از جمله سخنانش این بود: «ای پروردگار جهانیان، بندگان مسلمان خود را پیروز گردان و آنها را یاری کن و کافران را به آتش بکش.» پس خداوند دعای سلطان سلیمان را مستجاب کرد و یکی از توپهای مسلمانان به انبار باروت قلعه برخورد کرد و انفجار مهیبی رخ داد که قسمت بزرگی از قلعه را شکافت و آن را به آسمان برد. مسلمانان به قلعه حمله کردند و قلعه فتح شد و پرچم سلیمانیان بر بلندترین جای قلعه برافراشته شد. وقتی خبر فتح به سلطان رسید، بسیار خوشحال شد و خدا را به خاطر این نعمت بزرگ شکر کرد و گفت: «اینک مرگ گوارا است. شادباش به این شخص خوشبخت برای این سعادت ابدی. خوشا به حال این روح راضی و خشنود، از کسانی که خدا از آنها راضی است و آنها از او راضی هستند.» روحش به سوی خالقش، به بهشت ابدی، به خواست خدا، در بیستم صفر ۹۷۴ هجری قمری / ۵ سپتامبر ۱۵۶۶ میلادی، رهسپار شد. وزیر محمد پاشا خبر مرگ سلطان را پنهان کرد تا اینکه به دنبال وارث او، سلطان سلیم دوم، فرستاد. او آمد و زمام سلطنت را در سیکتوار به دست گرفت، سپس با حمل جسد پدر شهیدش وارد استانبول شد. آن روز، روزی به یاد ماندنی بود که مانند آن را فقط در مرگ سلطان محمد فاتح دیده بودند. مسلمانان از خبر مرگ سلطان سلیمان مطلع شدند و عمیقاً غمگین شدند. در مورد طرف اروپایی، مسیحیان هرگز پس از بایزید اول و محمد فاتح از مرگ هیچ کس به اندازه مرگ سلطان سلیمان، جنگجوی جنگاور در راه خدا، شادمان نشدند. آنها روز مرگ او را تعطیل کردند و ناقوس کلیساها از مرگ تجدیدکننده جهاد ملت در قرن دهم، رحمه الله، به شادی به صدا درآمد.