نبرد وادی لکا و فتح اندلس

۲۰ مه ۲۰۱۳

از کتاب روزهای فراموش نشدنی من

نبرد وادی لکا و فتح اندلس

نبرد وادی لکا، که با نام‌های نبرد وادی بربط یا نبرد سیدونا نیز شناخته می‌شود، نبردی بود که بین مسلمانان به رهبری طارق بن زیاد و ارتش رودریگو، پادشاه ویزیگوت‌ها، که در تاریخ اسلام با نام رودریک شناخته می‌شود، درگرفت. مسلمانان پیروزی قاطعی به دست آوردند که منجر به سقوط دولت ویزیگوت‌ها و در نتیجه، سقوط بیشتر شبه جزیره ایبری به دست خلفای اموی شد.
قبل از نبرد
در شعبان ۹۲ هجری، ارتش مسلمانان که تنها هفت هزار مجاهد را در خود جای داده بود، به فرماندهی طارق بن زیاد، حرکت کرد و از تنگه جبل الطارق عبور کرد. این تنگه به این نام (تنگه جبل الطارق) نامیده نمی‌شد، زیرا طارق بن زیاد هنگام عبور از تنگه در این کوه پیاده شد. این نام تا به امروز، حتی در زبان اسپانیایی، به نام جبل الطارق و تنگه جبل الطارق باقی مانده است. طارق بن زیاد از جبل الطارق به منطقه وسیعی به نام الجزیره نقل مکان کرد و در آنجا با ارتش جنوبی اندلس که پادگان ارتش مسیحیان در این منطقه بود، روبرو شد. این نیرو زیاد نبود و طبق رسم فاتحان مسلمان، طارق بن زیاد به آنها پیشنهاد داد: «اسلام بیاورید و آنچه را که ما داریم، شما نیز خواهید داشت و تابع آنچه ما تابع آن هستیم، خواهید بود و ما شما و اموالتان را رها می‌کنیم، یا جزیه بپردازید و آنچه را که در دست دارید، به شما واگذار می‌کنیم، یا بجنگید و بیش از سه روز شما را معطل نخواهیم کرد.» اما آن پادگان دچار غرور شد و از انجام هر کاری جز جنگیدن خودداری کرد، بنابراین جنگ بین دو طرف به بن‌بست رسید تا اینکه طارق بن زیاد آنها را شکست داد. رهبر آن پادگان پیامی فوری به رودریک که در تولدو، پایتخت اندلس بود، فرستاد و به او گفت: «ای رودریک، ما به اینجا رسیده‌ایم؛ زیرا قومی بر ما نازل شده‌اند و ما نمی‌دانیم که آیا آنها از اهل زمین مهم‌ترند یا اهل آسمان؟!»
به راستی که آنها مردمان عجیبی بودند، زیرا برایشان روشن بود که ماموریت فاتح یا اشغالگر کشوری دیگر، غارت و چپاول منابع آن کشور و در بسیاری از موارد، قتل و کشتار است. اما یافتن کسانی که به آنها پیشنهاد دهند که به دینشان بگروند و همه چیز را برایشان بگذارند، یا به آنها جزیه بدهند و همه چیز را برایشان بگذارند، چیزی بود که آنها در تاریخ و زندگی خود هرگز نمی‌دانستند. علاوه بر این، آنها در جنگ ماهر و چیره دست بودند و شب‌ها راهبان نمازگزار بودند. بنابراین فرمانده پادگان در نامه خود به رودریک نمی‌دانست که آیا آنها از اهل زمین هستند یا از اهل آسمان؟! او راست می‌گفت، هرچند دروغگو بود؛ آنها از سربازان خدا و حزب او بودند {آنها حزب خدا هستند. بدون شک حزب خدا رستگار خواهد شد.} [المجادله: 22]
حرکت به سوی نبرد
وقتی پیام فرمانده پادگان به رودریک رسید، دیوانه شد. از روی تکبر و غرور، سپاهی متشکل از ۱۰۰۰۰۰ سواره نظام گرد آورد و با آنها از شمال به جنوب آمد و قصد حمله به ارتش مسلمانان را داشت. طارق بن زیاد تنها ۷۰۰۰ مسلمان داشت که بیشتر آنها پیاده نظام بودند و تعداد اسب بسیار کمی داشت. وقتی وضعیت رودریک را دید، سنجش ۷۰۰۰ نفر در مقابل ۱۰۰۰۰۰ نفر برایش بسیار دشوار بود. او به موسی بن نصیر درخواست نیروی کمکی کرد، بنابراین او طریف بن مالک را به همراه ۵۰۰۰ پیاده نظام دیگر به نزد او فرستاد. طریف بن مالک به طارق بن زیاد رسید و ارتش مسلمانان به ۱۲۰۰۰ جنگجو تبدیل شده بود. طارق بن زیاد شروع به آماده شدن برای نبرد کرد. اولین کاری که او انجام داد، جستجوی زمینی مناسب برای جنگیدن بود، تا اینکه جستجو او را به منطقه ای رساند که در تاریخ وادی البربط نامیده شده است و در برخی منابع از آن به وادی لوقه یا لوقه با کسره یاد شده است و برخی منابع نیز آن را وادی لوکه نامیده اند.
انتخاب طارق بن زیاد برای این مکان ابعاد استراتژیک و نظامی بزرگی داشت. در پشت و سمت راستش کوهی سر به فلک کشیده بود که از پشت و پهلوی راستش محافظت می‌کرد، بنابراین هیچ‌کس نمی‌توانست از او عبور کند. در پهلوی چپش نیز دریاچه‌ای بزرگ بود، بنابراین منطقه‌ای کاملاً امن بود. سپس لشکری قوی به رهبری طریف بن مالک را در ورودی جنوبی این دره (یعنی در پشت سرش) قرار داد تا هیچ‌کس نتواند از پشت مسلمانان غافلگیر شود. سپس می‌توانست نیروهای مسیحی را از جلو به این منطقه بکشاند و هیچ‌کس نمی‌توانست از او عبور کند. از دور، رودریک با بهترین زینت خود، تاجی طلایی و لباس‌هایی با گلدوزی طلایی، آمد. او بر تختی مزین به طلا نشسته بود که توسط دو قاطر کشیده می‌شد. او حتی در لحظات جنگ و نبرد نیز نمی‌توانست زندگی دنیوی خود را رها کند. او در رأس صد هزار سوارکار آمد و با خود طناب‌هایی را که بر روی قاطرها بار شده بود، آورد تا مسلمانان را با آنها ببندد و پس از پایان نبرد آنها را به بردگی ببرد. بدین ترتیب، با تکبر و خودبزرگ‌بینی، گمان کرد که نبرد را به نفع خود رقم زده است. طبق منطق و استدلال او، دوازده هزار نفر نیاز به ترحم و دلسوزی دارند، در حالی که با صد هزار نفر از اهالی سرزمین که منبع آذوقه هستند، روبرو هستند.
نبرد
در بیست و هشتم رمضان ۹۲ هجری / ۱۸ ژوئیه ۷۱۱ میلادی، این ملاقات در وادی بربط انجام شد و نبردی درگرفت که یکی از شدیدترین نبردهای تاریخ مسلمانان بود. هر ناظر عادی دو طرف نبرد، واقعاً برای مسلمانان که تعدادشان از دوازده هزار نفر تجاوز نمی‌کرد، در حالی که با صد هزار نفر کامل روبرو بودند، دل می‌سوخت. چگونه منطقاً می‌توانستند بجنگند، چه رسد به اینکه شکست بخورند؟!
با وجود تناقض بسیار آشکار بین این دو گروه، ناظر تحلیل‌گر خواهد دید که تمام دلسوزی متوجه لشکر صد هزار نفری است، زیرا این دو گروه {دو دشمن هستند که درباره پروردگارشان اختلاف کرده‌اند} [الحج: ۱۹]. تفاوت زیادی بین این دو دشمن وجود دارد، تفاوت زیادی بین گروهی که با میل و رغبت و با آرزوی جهاد بیرون آمدند و گروهی که با اجبار و اکراه به جنگ رفتند. تفاوت زیادی بین گروهی که برای شهادت آماده شده بودند، زندگی را برای ایمان خود ارزان می‌دانستند، از همه تعلقات دنیوی و مزایای دنیوی فراتر می‌رفتند و بالاترین آرزویشان مرگ در راه خدا بود، و گروهی که از این معانی چیزی نمی‌دانستند و بالاترین آرزویشان بازگشت به خانواده، ثروت و فرزندان بود. تفاوت زیادی بین گروهی که در آن همه در یک صف مانند صفوف نماز می‌ایستند، ثروتمند در کنار فقیر، بزرگ در کنار کوچک، حاکم در کنار محکوم، و گروهی که در آن مردم مالک و برده یکدیگر هستند. این گروهی است که توسط مردی الهی، طارق بن زیاد، رهبری می‌شود، که تقوا و حکمت، رحمت و قدرت را با هم ترکیب می‌کند. و بین غرور و فروتنی، گروهی وجود دارد که توسط یک مستبد متکبر رهبری می‌شود و در رفاه و آسایش زندگی می‌کند در حالی که مردمش در بدبختی و سختی زندگی می‌کنند و او پشت خود را با تازیانه‌ها زده است. لشکری وجود دارد که چهار پنجم غنایم جنگی پس از پیروزی به آنها می‌رسد و لشکری وجود دارد که چیزی به دست نمی‌آورد، اما همه به مستبد متکبر می‌رسد، گویی که به تنهایی جنگیده است. این گروه توسط خدا یاری می‌شوند و توسط پروردگارشان، خالق جهان و صاحب پادشاهی، سبحان الله تعالی، پشتیبانی می‌شوند. و گروهی وجود دارند که با خدا، پروردگارشان، می‌جنگند و از قانون و شریعت او، سبحان الله، تجاوز می‌کنند. خلاصه، این گروه آخرت است و آن گروه دنیا. پس برای چه کسی باید رحم کرد؟! برای چه کسی باید رحم کرد، در حالی که خداوند متعال فرموده است: {خداوند مقرر فرموده است که من و فرستادگانم پیروز خواهیم شد.} بی‌گمان، خداوند قدرتمند و شکست‌ناپذیر است.} [المجادلة: 21] چه کسی باید رحم کند وقتی خداوند متعال می‌فرماید: {و خداوند هرگز برای کافران بر مؤمنان راهی [تسلط] قرار نداده است} [النساء: 141]. بنابراین، جنگ چنان قطعی شده است که گویی از پیش مقدر شده است.
وادی لکا و ماه رمضان
بنابراین، در ماه رمضان، نبرد به ظاهر نابرابر وادی لکا، که منطق الهی آن را تعیین کرده بود، آغاز شد. این نبرد در ماه روزه و قرآن، ماهی که نامش با نبردها، فتوحات و پیروزی‌ها گره خورده است، آغاز شد. متأسفانه، این ماه اکنون به میعادگاهی برای تولید جدیدترین سریال‌ها، فیلم‌ها و چیزهای دیگر تبدیل شده است. این نبرد به خوابیدن در طول روز و بیدار ماندن در شب تبدیل شده است، نه برای قرآن یا برای نماز، بلکه برای دنبال کردن یا پیگیری برنامه‌های جدید در کانال‌های ماهواره‌ای و غیر ماهواره‌ای. این نبرد به ماه طفره رفتن از کار تبدیل شده است، در حالی که مسلمانان منتظر بودند تا سخت‌ترین و پراسترس‌ترین کارها را انجام دهند. این نبرد به ماه پریشانی و ایجاد مزاحمت تبدیل شده است و این نبرد، ماه صبر، جهاد و انضباط شخصی است. در این ماه مبارک، یک یا دو روز قبل از عید، و اینگونه بود که عیدهای مسلمانان برگزار می‌شد، و در طول هشت روز متوالی، سنگ‌های آسیاب جنگ چرخید و نبرد شدید و سهمگینی بین مسلمانان و مسیحیان آغاز شد. امواج مسیحیان بر مسلمانان سرازیر شد و مسلمانان صبور و ثابت قدم بودند. «مردانی که به آنچه با خدا پیمان بستند، وفا کردند. از آنها کسی است که به پیمان خود وفا کرد و از آنها کسی است که در انتظار است و هرگز پیمان خود را تغییر ندادند.» [احزاب: ۲۳]
این وضعیت هشت روز متوالی به همین منوال ادامه یافت و پس از آنکه خداوند از صبر و خلوص ایمان مسلمانان آگاه شد، با پیروزی قاطع مسلمانان پایان یافت. رودریک کشته شد و طبق یک روایت به شمال گریخت، اما نام او برای همیشه فراموش شد.
نتایج پیروزی
این نبرد نتایج متعددی به همراه داشت که مهمترین آنها عبارتند از:
۱- اندلس صفحه‌ای از بی‌عدالتی، جهل و استبداد را ورق زد و صفحه جدیدی از پیشرفت و تمدن را در تاریخ فتوحات اسلامی آغاز کرد.
۲- مسلمانان غنایم زیادی به دست آوردند که مهمترین آنها اسب بود، بنابراین آنها پس از پیاده نظام، سواره نظام شدند.
۳- مسلمانان نبرد را با تعداد دوازده هزار نفر آغاز کردند و نبرد با تعداد نه هزار نفر به پایان رسید. نتیجه آن سه هزار شهید بود که سرزمین اندلس را با خون گرانبهای خود سیراب کردند و بدین ترتیب این دین را به مردم رساندند. خداوند به آنها برای اسلام پاداش نیک دهد.


سرگرد تامر بدر 

fa_IRFA