امروز خوابی دیدم که فکر میکنم به کتابم مربوط است. لطفاً آن را تعبیر کنید. دیدم که در سوپرمارکت انواع ماهی خام میفروشم، چون میدانستم که سوپرمارکت علاوه بر ماهی، چیزهای دیگری هم میفروشد. سپس مقدار دیگری ماهی خام گذاشتم تا با بقیه ماهیهایی که دارم فروخته شود، انگار صاحب سوپرمارکت واسطهای بین من و خریدار بود. بعد اتفاقی افتاد که خوب یادم نیست، مربوط به کتابم، «نامههای انتظار». صاحب سوپرمارکت تمام مایحتاج ماهیام را به خانهام فرستاد، بنابراین تصمیم گرفتم آنها را به عنوان خیریه اهدا کنم. احساس میکنم ماهیها نماد کتاب من هستند، مخصوصاً از وقتی که چاپ دوم کتابم منتشر شده است.