من مهدی را دیدم که ایستاده بود و در مقابلش سرورمان جبرئیل علیه السلام ایستاده بود، اما سرورمان جبرئیل علیه السلام برای من قابل مشاهده نبود، اما او را حس میکردم. سرورمان جبرئیل علیه السلام دستش را روی سر مهدی گذاشته بود، گویی قرآن و تفسیر آن را از طریق دستش به او میآموزد، و مهدی در حالی که دستش را بالای سر مهدی قرار داده بود، قرآن و تفسیری را که سرورمان جبرئیل علیه السلام به او میآموزد، میخواند. من از آنچه در مقابلم اتفاق میافتاد، از شادی گریه میکردم.