اولین رؤیایی که دیدم این بود که مصطفی عزیز به دیدنم آمد. من در دوران دبیرستان خیلی به خداوند متعال نزدیک بودم و آرزو داشتم در این سن با تخته سنگ پاک و عاری از گناه از دنیا بروم. چندین بار حضرت عیسی علیه السلام را در خواب دیدم و آرزوی دیدن مصطفی محبوب صلی الله علیه و آله را داشتم و خیلی از خداوند متعال دعا می کردم که مصطفی در خواب به دیدارم بیاید. مدت زیادی منتظر دیدن مصطفی عزیز بودم و وقتی از آن ناامید شدم، الحمدلله به دیدارم آمد. حدود ۱۵ سال داشتم و تا الان هرگز این رؤیا را فراموش نکردهام. در اولین رؤیا، دیدم که با پدر و برادرم در جادهای قدم میزدم که عدهای در جهت مخالف میدویدند. وقتی از آنها پرسیدیم که چرا میدوند، به ما گفتند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به این مسجد آمده است. بنابراین من و پدرم و برادرم به سمت مسجد حرکت کردیم و پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدیم که پشت منبر نشسته بود و اصحاب در کنارش بودند و همگی لباس سفید پوشیده بودند. مردم را دیدیم که از نیمه پشتی مسجد شروع به نشستن کردند و جایی خالی بود که هیچ کس بین آنها و پیامبر صلی الله علیه و آله ننشسته بود. من و پدرم و برادرم با مردم نشستیم و من از نشستن در جلو خجالت کشیدم. سپس پیامبر به من اشاره کرد که جلو بیا و در جلو بنشین. من به راست و چپ نگاه کردم، به این امید که کسی غیر از من باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله به او اشاره کرد که نزدیکتر بیاید. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله این را تأیید کرد و دوباره به من اشاره کرد. کمی جلوتر رفتم و کنار اولین نفر از کسانی که روبرویش نشسته بودند نشستم. پیامبر اشارهاش را برای من تکرار کرد که جلو بیایم تا اینکه به او نزدیکتر شدم. سپس بقیه مردم پشت سر من نشستند. شروع به تماشای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و بقیه اصحاب کردم. این رؤیا به پایان رسید و از خواب بیدار شدم و دیگر نتوانستم بخوابم. ثانیهای از خوشحالیام از دیدن او گذشت.